يك فتوا و چند تحليل (بخش اول)
بررسى تحليلهاى گوناگون پيرامون مصافحه با اجنبية
قبل از هر چيز بايسته است خوشحالى خود را از اين كه باب گفتگو در ابواب مختلف فقهى باز شده و با اعلام حكمى مخالف مشهور يا
مخالف اجماع، حكم كفر و ارتداد صادر نمىشود و افراد خشمگين با آلات قتاله نظير كارد، قمه و... به سوى فتوادهندگان، تحليل كنندگان و
بحثكنندگان حمله ور نمىشوند، ابراز كنم. بله اين نشانه بلوغ فكر اكثريت قريب به اتفاق جامعه است كه كم كم به اين نتيجه رسيده كه
بايد فكر را با فكر پاسخ داد و در مقابل قلم نبايد از تيغ و درفش استفاده كرد.
اما با اين حال گاهى قلمها داراى تندى است و از آنها بوى اهانت به مشام مىرسد كه اميد است صاحبان قلم كه افرادى فرهيخته
هستند بتوانند بر طغيان قلم خود مسلط شوند كه در اين صورت ضمن بزرگداشت احترام علم و قلم، مطلب حق نيز زودتر و بهتر روشن
خواهد شد.
نكته ديگر اينكه در تحليل مطالب علمى نبايد به گوينده و فتوا دهنده نگاه كرد و بر اساس حب و بغضهاى سياسى، شخصى و... موضع
گيرى نمود، زيرا اين امور موقتى و زودگذر است اما نظريه علمى، ماندگار و پابرجاست. آنگاه اگر با علم برخورد غيرعلمى شود پس از تغيير
اوضاع سياسى، غير علمى بودن سخنان بر ملا مىشود و فرهيختگان بر اشتباهات واقف مىگردند و در آينده تاريخ و علم محكوم خواهيم
بود. و مصرف كردن قلم و كاغذ و وقت خود و ديگران برايمان ثمرهاى نخواهد داشت، زيرا علم را پيش نبردهايم و پيروزى سياسى بر رقيب نيز
ابزار و راه و رسم ديگرى مىطلبد و با قبول يا ردّ يك فتوا و يا نظريه نمىتوان كسى را در ساير ابعاد، حاكم يا محكوم كرد.
در اين نوشته تلاش بر آن است كه تاريخچه اين فتوا، موارد مشابه، دليلهاى فتوا، نقد و بررسىها، طغيان قلم و... تا حد امكان بررسى
شود تا نقاط ضعف و قوت روشن گردد و نقاط قوت در آينده تقويت گردد و نقاط ضعف از بين برود به اميد اين كه مطالب بنده نيز مورد بررسى
و نقد قرار گيرد و دوستان اهل قلم بر بنده منت نهند و نوشتهام را نقد و بررسى علمى نمايند تا كاروان علم قدمى به پيش رود.
لازم به يادآورى است كه چون آخرين نوشته در باب اين از سوى آقاى سيد محمد باقر هاشمىنيا، در روزنامه كيهان 83/1/30 منتشر شده
بنده نيز بررسى را از عبارات ايشان آغاز مىكنم و در همين ابتدا اعلام مىدارم كه اسامى افراد تنها براى اشاره به ديدگاههاى آنان و براى
تفكيك بحثهاست و هيچ جنبه تأييدى يا تكذيبى نسبت به خود افراد وجود ندارد.
عبارت جناب آقاى هاشمى نيا در كيهان 83/1/30:
آشنايان با ويژگىهاى فكر و شيوه فقهى آيت اللَّه منتظرى به نيكى مىدانند كه وى در استنباط احكام شرعى گاه به كژراهه مىرود و با
تنيدن بر فتواهاى شاذ، تكيه بر روايات عامه، بىاعتنايى به اجماع فقيهان شيعه و كنار نهادن مبانى پذيرفته شده استنباط، مبدع برخى
نظرهاى بحثانگيز فقهى شده كه جاى دادن آن در دايره شريعت آسان نيست. با اين همه، كمتر طالب علمى را اين گمان بود كه كار «
فقيه عاليقدر» به آنجا كشد كه سياست بازان داخل و خارج از انديشههاى فقهى او به مثابه ابزارى براى پيشبرد هدفهاى تيره خويش
استفاده كنند.
بررسى:
اى كاش ايشان «كژراهه» را بيشتر توضيح مىداد زيرا معلوم نيست آيا تكيه بر فتواهاى شاذ و روايات عامه و... را كژراهه مىدانند يا اعلام
فتواهايى كه «به آسانى در دايره شرع نمىگنجند» يا «سوء استفاده منحرفان از فتواها» و يا مجموعه اينها با هم؟ و يا اساساً معناى
كژراهه رفتن در فقه چيز ديگرى است، ايشان اشاره ننمودهاند.
به نظر مىرسد امورى كه ايشان ذكر كردهاند نه به طور انفراد و نه به طور اجتماع، نام «كژراهه» به خود نمىگيرد و بعيد است كه ايشان يا
غير ايشان در موارد مشابه از اين لفظ استفاده كنند.
مثلاً فتواى به حلال بودن بازى شطرنج با شرايطى كه امام امترحمه الله اعلام فرمودهاند هم شاذ بود و هم مخالف اجماع، و هم هيچ
روايت شيعى در تأييدش وجود نداشت و هم مورد سوء استفاده بسيارى از منحرفان گشت به گونهاى كه اعتراض برخى را به همراه داشت
ولى نه نام «كژراهه» به خود گرفت و نه سزاوار بود كه چنين نامى به خود بگيرد زيرا استنباطى بود كه فقيهى جامعالشرايط نموده بود. اگر
چه مخالف فتواى تمامى فقيهان باشد.
بعيد است كه آقاى هاشمى نيا يا هيچ شيعه ديگرى مرحوم علم الهدى، سيد مرتضى يا علامه حلىقدس سرهم را به «كژراهه» رفتن
متهم كند با اين كه اوّلى جايز مىدانست كه در وضو دست و صورت از پايين به بالا شسته شود و معتقد بود كه با زايل شدن نجاست -
ولو با غير آب يا با خشكيدن - شىء متنجس پاك مىشود كه اين فتواها كاملا مطابق اهل سنت و در ديدگاه شيعه بسيار شاذ بوده و
هست و علامه حلّى حكم منزوحات را رد كرد با اين كه تا آن زمان اجماعى بود و روايتهاى فراوانى بر آن دلالت مىكرد اما او با يك روايت
(محمد بن اسماعيل بن بزيع) بر خلاف اجماع فتوا داد و پس از او همه با وى موافق گشتند.
يا در زمان ما مرحوم آيت اللَّه خويى فتواهاى فراوانى دارد كه با اجماع مخالف است ولى هيچكس او را متهم به «كژراهه» رفتن نكرده
است.
با توحه به مطالب گذشته به نظر مىرسد لفظ «كژراهه» از طغيان قلم باشد زيرا در اصطلاح كسى را منحرف مىدانند و مىگويند در «
كژراهه» رفته كه مثلاً با سنت متواتر و صريح يا با آيه قرآن صريح و نص مقابله كند. اما افرادى نظير مرحوم ابن ادريس حلّى يا سيد مرتضى
رحمه الله كه به خبر صحيح نيز عمل نمىكردند راه كژ رونده يا منحرف ناميده نمىشوند، با رجوع به كتاب مختلف الشيعه و مطالعه
فتواهاى شاذ و اين كه نه شما{P . ر.ك كتاب................... اين كتاب مقدارى از فتواهاى شاذ فقيهان شيغه را نقل كرده است. رجوع به
كتاب مختلف الشيعه از مرحوم علامه حلّى كه اختلاف فتواها تا زمان خودش را جمع آورى كرده نيز مفيد است. اين كتاب در 10 جلد توسط
دفتر تبليغات اسلامى به چاپ رسيده و نشان مىدهد اختلاف فتواهاى فقيهان تا اين حد زياد و گسترده مىباشد. P} و نه هيچ شيعه
ديگر آنان را منحرف نمىدانند، طغيان قلم در اينجا روشنتر مىشود.
«دايره شريعت» نيز از الفاظى است كه معناى آن روشن نيست زيرا فقيهى نماز جمعه را حرام مىداند و ديگرى واجب تخييرى و سومى
واجب عينى، فقيهى وضوى منكوس را جايز مىداند و ديگرى كمى بالا رفتن آب در وضو را زيانبار مىداند و همه در «دايره شريعت» جاى
مىگيرد. زمانى زنان شيعه با چادر و روبنده خارج مىشوند و امروز با وضعى كه همه شاهديم و هر دو نيز خود را شيعه مىدانند و بعيد
است كه فقيهى بگويد كه امروز اكثريت جوانان و دانشجويان از شيعه بودن خارج شدهاند و يا فاسق و فاجرند چون موهايشان پيداست.
تازه اگر به فتواهاى فقيهان برسيم، خواهيد ديد كه فتواهاى مطابق با نظر ايشان در گذشته و حال موجود بوده و همه به آسانى توانسته
اند آنها را در «دايره شريعت» قرار دهند. و اختلافهاى بيش از اين حد را نيز در دايره شريعت جا دادهاند. از نجاست مشركان گرفته تا طهارت
آنان، از حلّيت ذبايح اهل كتاب گرفته تا حرمت آن و....
آيت اللَّه منتظرى و اجماع
حال كه جناب آقاى هاشمى نيا «بىاعتنايى به اجماع فقيهان شيعه» را به آيت اللَّه منتظرى نسبت داد شايد مناسب باشد كه مبناى
ايشان و ديگران تا حدودى روشن گردد.
ايشان از شاگردان آيت اللَّه العظمى بروجردى است كه معتقد بوده فتواهاى فقيهان گذشته «مطالب بقچه پيچيدهاى است كه از امام
معصوم سينه به سينه به نسلهاى بعدى رسيده است» و مىفرموده «چون فقيهان قديم اهل قياس، استحسان و تكيه بر امور عقلى
نبودهاند و حتى از الفاظ روايات نيز تجاوز نمىكردهاند پس اگر بر فتوايى توافق داشتند، حتماً كلامى در آن مورد از امام معصوم دريافت كرده
اند كه به ما نرسيده است» بنابراين فتواى مشهور فقيهان قديم را عمل مىكردهاند و حتى بر روايت صحيح نيز ترجيح مىدادهاند. اين
مطلب را آيت اللَّه منتظرى در اكثر كتابهاى فقهى خود از استادش نقل كرده و{P . ر.ك البدر الزاهر فى صلاة الجمعة و المسافر، ص18-22.
P} به آن ملتزم مىباشد.
{P . البته بنده بر اين مبنا اشكالى دارم كه با خود ايشان نيز در ميان گذاشتم و آن اين كه فقيهان قديم، بسيار محتاط بودهاند و بعيد
نيست كه فتواهاى صادر نشده ناشى از احتياط باشد. P}
اما آنچه ايشان را از ديگران ممتاز كرده و موجب شده كه امام امت به ايشان لقب «فقيه عاليقدر» بدهد اين است كه ايشان تلاش مىكند
با تتبع، دقت، فكر، جمع قراين و... پشت ذهن مشهور را بخواند و به نهانخانه آنان راه پيدا كند و بر آن مبنا مسائل را تحليل كند و همين
امر باعث شد كه امام امّت حتى در موردهايى كه خودش فتواى صريح داشت مردم و مسئولان را به فتواى آيت اللَّه منتظرى ارجاع دهد از
باب نمونه امامرحمه الله{P . صحيفه امام، ج............... P} احتكار را در غلات چهارگانه، روغن حيوانى و زيتون مىداند{P . ر.ك تحرير
الوسيلة، ج1، ص501. P}
كه مورد نص و مورد فتواى مشهور مىباشد ولى آيت اللَّه منتظرى ملاك و معيار آن را فهميده كه عبارت است از «نيازهاى ضرورى مردم» و
به همين جهت احتكار را «شامل هر نوع كالا و خدماتى كه شديداً مورد نياز مردم باشد» مىداند. {P . رساله توضيح المسائل آيت اللَّه
منتظرى، ص37، مسأله 2084. P}
بله آنچه كه از ديد جناب آقاى هاشمى نيا «كژراهه» تلقى مىشود از ديد امام خمينىرحمه الله تعالى و تكامل است به گونهاى كه امام،
افراد را به ايشان ارجاع دهد.
اگر كتاب ارجاعات پيدا شود رجوع به آن شأن و مقام علمى ايشان و اعتبار فتواهايش در نزد امام امترحمه الله را روشن مىسازد.
شايد نياز به يادآورى نباشد كه اگر مرجعى، مقلّدان خود را در احتياطهاى خود به ديگرى ارجاع داد نشانه اين است كه من او را عالمترين
افراد، پس از خود مىدانم و اگر مقلّدان خود را در فتواهاى خود به ديگرى ارجاع داد نشانه اين است كه يا او را با خودم مساوى مىدانم و
يا او را از خودم عالمتر مىدانم. و امام امّت، در فتواهاى خويش مردم و مسئولان را به ايشان ارجاع دادند و آنچه را كه آقاى هاشمى نيا
عيب و انحراف دانستند امامرحمه الله نيكو و موجب برترى دانستند. براى توضيح بيشتر در اين مورد و نظاير آن مىتوانيد به كتاب «شريعت
و ساز و كارهاى پويايى آن» نوشته اين جانب مراجعه فرماييد.
يادآورى: هيچ كس تا به حال امام امترحمه الله را متهم نساخته كه براى دلخوشى كسى دست از مبانى خود بردارد و يا به خاطر تواضع و
فروتنى و يا... بر سر دين خودش معامله كند بنابراين ارجاع فتواها به «فقيه عاليقدر» يك مسأله شرعى است و معنايش همان است كه
نقل شد و به همين جهت مرحوم آيت اللَّه ايزدى امام جمعه فقيد نجف آباد كه از افراد مدقّق و محقّق بود، پس از اين ارجاعهاى امامرحمه
الله در تحيّر بود كه جوانان تازه به تكليف رسيده را به تقليد امامرحمه الله ارشاد كند يا به تقليد آيت اللَّه منتظرى و مىفرمود: نمىدانم
كدام يك «اعلم» هستند.
اما اين كه آقاى هاشمى نيا فرموده «سياست بازان داخل و خارج از انديشههاى فقهى ايشان براى پيشبرد هدفهاى تيره خويش
استفاده مىكنند» را در چند مقام بايد بحث كرد:
1. اگر فتوايى براى فقيهى روشن و مسلّم باشد ولى بداند يا احتمال دهد كه مورد سوء استفاده قرار مىگيرد آيا بايد فتواى خود را كتمان
كند يا مىتواند كتمان كند يا خير بايد نظر خود رإ؛كك بگويد هرچه باداباد؟
2. آيا فتواى مصافحه با اجنبية اين چنين است و مورد سوء استفاده واقع شده است؟
در مورد اول شايد ابتدا به ذهن بيايد كه نبايد فتوايى بدهيم كه دشمن يا سياست بازان سوء استفاده كنند ولى اگر كمى دقت و يا رجوع
به آيات و روايات خلاف اين را اثبات مىكند.
زيرا ما نبايد علم و تحقيق را تابعى از سياست قرار دهيم تا زمانى براى دلخوشى كسى و زمانى براى دل ناخوشيش فتوا صادر كنيم، فتوا
بايد برخاسته از مبانى علمى باشد.
راستى ما كه معتقديم نام و نشانههاى پيامبر اكرم (ص) در تورات و انجيل بوده است اگر از يهوديان مىپرسيديم كه چرا نگفتيد و براى
مردم بيان نكرديد و آنان مىگفتند ترسيديم سياستمداران مسلمان سوء استفاده كنند، اين جواب ما را قانع مىساخت و مجوز كتمان
علم آنان مىشد؟!! يا اين كه عبداللَّه بن زبير، در خطبههاى نماز اسم پيامبر (ص) را نمىبرد و مىگفت بنى هاشم از اين نام سوء
استفاده مىكنند سخن صحيحى بود؟!!
آيا اگر يك قاضى متوجه شد يك شخص وجيه الملهاى دزدى كرده، فساد كرده و يا در نزاع با يك شخص غير وجيهى ناحق مىگويد و ظلم
مىكند، قاضى بايد به نفع شخص وجيه الملّة حكم كند تا اشخاص غير وجيه و... سوء استفاده نكنند؟!! آيا عدالت و حق بايد معيار باشد
يا سوء استفاده و عدم سوء استفاده؟!!
تاريخ زندگى على (ع) شاهد سخنان به حق، حدّ جارى كردنهاى به حق و عدالت گسترىهاى فراوان حضرت على (ع) است كه اتفاقاً از
اكثر آنها معاويه و دار و دستهاش سوء استفاده كردهاند، حتى عمروعاص حاضر شد با برهنه ساختن خود، از حجب و حياى حضرت على (
ع) و حرمت نظر به عورتين استفاده كند و زنده بماند و توطئههاى فراوان عليه حضرت على (ع) و مسلمانان تدارك ببيند آيا حضرت على (
ع) به خطا مىرفت؟!!
هنوز تشر نصيحت گونه امام خمينىرحمه الله به آقاى قديرى - كه بر حلال شمردن شطرنج در تحت شرايط خاص به ايشان اشكال كرده بود
كه هرزهها سوء استفاده مىكنند و علما اينگونه فتواها را بر نمىتابند و امامرحمه الله اعلام فرمود: تنها خدا را در نظر بگيريد و تحت تأثير
مقدس نماها و آخوندهاى بىسواد واقع نشويد چرا كه اگر بناست با اعلام و نشر حكم خدا، به مقام و موقعيتمان نزد مقدس نماهاى
احمق و آخوندهاى بىسواد، صدمهاى بخورد، بگذاريد هر چه بيشتر بخورد از يادمان{P . صحيفه نور P 35/21} نرفته است.
آيات قرآن در اين رابطه (كتمان حق) را بنگريد:
1. «و من اظلم ممن كتم شهادة عنده من اللَّه» {P . سوره بقره، آيه 140. P}
«كيست ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد.»
2. «و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون» حق{P . سوره بقره، آيه 42. P}
را به باطل در نياميزيد و حقيقت را - با آن كه خود مىدانيد - كتمان نكنيد.
فعلا مد نظر نيست كه فتواهاى آيت اللَّه منتظرى حق است يا خير، بلكه بحث كبراى كلى است كه آقاى هاشمىنيا مطرح فرمودهاند آيا
اين آيه صراحت ندارد كه نبايد حق را كتمان نمود؟ آيا مىتوان حق را با باطل - سوء استفاده دشمن - در آميخت و در نتيجه حق را نگفت؟!
3. «يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق و انتم تعلمون» اى اهل كتاب، چرا حق را با باطل در مىآميزيد و{P . سوره
آلعمران، آيه 71. P}
حقيقت را كتمان مىكنيد با اين كه خود مىدانيد؟
آيا واقعاً بين اهل كتاب و مسلمان، در كتمان حق تفاوت است كه كتمان براى آنان اشكال داشته باشد و براى ما جايز باشد؟!
روشن است كه حق گويى، ابراز حق، بيان حق، يك ارزش انسانى و فرا دينى است و به اصطلاح از امورى است كه عقل و فطرت به آن
حكم مىكند نظير عدالت. بلكه كتمان حق مصداقى از ظلم و حق گويى مصداقى از عدالت مىباشد و آيات فراوانى با صراحت اعلام مى
دارد كه براى دلخوشى كسى نبايد ناعدالتى كرد.
از جمله:
1. «و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربى» و چون [به داورى يا{P . سوره انعام، آيه 152. P}
شهادت] سخن گوييد دادگرى كنيد هر چند [در باره] خويشان شما باشد.
2. «يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء للَّه و لو على انفسكم اوالوالدين و الأقربين ان يكن غنياً او فقيراً فاللَّه اولى بهما فلا
تتبعوا الهوى ان تعدلوا» {P . سوره نساء، آيه 135. P}
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد پيوسته به عدالت قيام كنيد و براى خدا گواهى دهيد هر چند به زيان خودتان يا پدر و مادرتان و
خويشاوندانتان باشد اگر توانگر يا نيازمند باشد باز خدا به آن دو سزاواتر است پس از پى هوس نرويد كه در نتيجه از حق عدول كنيد»
3. آيه «يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين للَّه شهداء بالقسط و لا يجرمنكم شنآن قوم على الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى و اتقوا اللَّه...» {P
. سوره مائدة، آيه 8. P}
«اى كسانى كه كه ايمان آوردهايد براى خدا استوار باشيد و به عدالت شهادت دهيد و البته نبايد دشمنى گروهى، شما را به آن وادارد كه
عدالت نكنيد، عدالت كنيد كه به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا داشته باشيد...
4. باز آيه «ان اللَّه يأمركم ان تؤدوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل، ان اللَّه نعما يعظكم به...» {P . سوره
نساء، آيه 58. P}
«خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبان آنها رد كنيد و چون ميان مردم داورى مىكنيد به عدالت داورى كنيد در حقيقت
نيكو چيزى است كه خداوند شما را به آن پند مىدهد...»
بله آيات عدالت زياد است و عقل نيز قبل از شرع مستقلاً به آن حكم مىكند، غرض از ذكر اين چهار نمونه اين بود كه در جاهايى كه
انسانها گمان مىكنند شايد براى دفاع از حق فقيران، براى دفاع از حق والدين يا يتيمان بايد پا از مسير عدالت فراتر نهاد يا در مقابل كينه
توزى دشمنان يا عوام بودن و ايمان نياوردن آنان بايد از مسير عدالت خارج شد، خداوند هشدار مىدهد كه چنين نيست.
خلاصه در مواردى كه دشمن از فتواى حق و سخن حق سوء استفاده مىكند شايد ابتدا به ذهن برسد كه بايد از حق گويى چشم پوشيد
ولى رجوع به سيره پيامبر (ص) و حضرت على (ص) در زمان حكومت و رجوع به آيات حرمت كتمان حق وجوب عدالت و نفى ظلم انسان را
مطمئن مىسازد كه نبايد فتواى مطابق حق را نگفت و دين را به خاطر منافع گروهى معوج نشان داد؛ بله، در كلمات حضرت على (ع)
هست كه به خاطر مصلحت در حين جنگ اسرار جنگ را مخفى مىدارم، اما اين هيچ ربطى به «فتوا» يعنى بيان حكم خدا ندارد و
موضوعات خارجى و ضرورات را بايد از حكم اولى جدا نمود از آنچه گذشت به نظر مىرسد فتواى به حق و كتمان آن از مصاديق عدل و ظلم
است كه حسن و قبح آن ذاتى است.
حال اگر كسى اين مطلب را قبول نكرد و ما نيز با او مماشات كرديم لااقل فتواى به حق و كتمان آن از قبيل راستگويى و دروغ گويى است
كه راستگويى اقتضاى حسن دارد و دروغگويى اقتضاى فساد و «النجاة فى الصدق» آنگاه راستگويى حكمى غالبى مىشود نه دائمى و در
مواردى دروغ مصلحتآميز بهتر از راست فتنهانگيز مىگردد.
حال اگر به هر دليلى كسى از صاحب فتوايى بخواهد به خاطر مصالح دنيوى يا غيره از فتواى به حق بپرهيزد، يا آن را از باب تقيه بيان
ننمايد زيرا بيان آن سياست بازان را به سوء استفاده مىكشاند نوبت به مقام دوم بحث مىرسد كه آيا فتواى مصافحه با اجنبيه مىتواند
مورد سوء استفاده سياست بازان قرار گيرد يا خير؟
تاريخچه:
با مراجعه به روايات و اختلافهاى شيعه و سنى روشن مىشود كه سنىها پيوسته مىخواستهاند كه دين را سخت و خشن جلوه دهند و
ائمه اطهار عليهم السلام در صدد بيان آسانى دين بودهاند. و كلماتى نظير «دين اللَّه اوسع من ذلك» دين خدا از اين وسيعتر است يا «
خوارج از روى جهالت برخود سخت گرفتند» يا وقتى اهل سنت در تشهّد چند ذكر ديگر را واجب دانستند امام (ع) فرمود: اين سخت است
مردم چطور فرا بگيرند؟» و امثال اينها نشان مىدهد كه سخت نماياندن دين راهى غير از راه ائمه اطهار است.
پيامبر اكرم (ص) نيز بارها مىفرمود «بر شريعت سهله و سمحه مبعوث شدهام» و قرآن مىفرمايد «ما جعل عليكم فى الدين من خرج» «
در دين بر شما سختى و تنگنا قرار نداده است» كه مجموع اينها را در مقالهاى جمع آورى كردهام. {P . كاوشى نو در علم فقه شماره P}
بنابراين به نظر مىرسد در گذشته تاريخ سياست بازان خواهان سخت نشان دادن دين و بىزار ساختن افراد از آن بودهاند و دانسته يا
ندانسته افراد را از دين مىرمانده و جلوى مسلمان شدن كافران را نيز مىگرفتهاند. و پيامبر اكرم(ص) و ائمه ما با اين راه و روش، مقابله
مىكردهاند. اين يك خط كلى است كه بايد در ذهن باشد.
اما امروزه سياستمداران دنيا به چه كارى مشغولند و برنامهها و اهداف آنان چيست بعيد مىدانم كه آنان بنده، آقاى هاشمى نيا يا نظاير
ما را در جريان سياستهاى خود قرار دهند، آنان گاهى افرادى را مأمور مىكنند تا به آنان دشنام دهند ولى اهداف ديگر در سر مى
پرورانند، چيزى را در ظاهر، تبليغ مىكنند و در واقع هدف ديگرى را دنبال مىكنند.
مىبينيد كه كشورهاى اسلامى را تكه تكه كردهاند و هر روز بين آنان در سر امور جزئى جنگ راه مىاندازند ولى خودشان ايالات متحده
دارند يا اتحاديه اروپا و امثال آن تشكيل مىدهند، مرزها و گمركها را حذف مىكنند و پول واحد و مجلس واحد تشكيل مىدهند اما نزاع
هاى كشورهاى اسلامى را روز به روز افزونتر مىنمايند و حتى در درون هر كشور چپ و راست، يون و يت درست مىكنند كه هر يك با
دشمن خارجى بهتر از رقيبشان كنار مىآيند.
در داخل ممالك اسلامى علما و دانشمندان را ترور شخصيتى يا فيزيكى يا بايكوت مىنمايند و علوم دست چندم خود را به راحتى از طريق
اينترنت، كتابهاى ارزان قيمت، مجلهها و... در اختيار همگان قرار مىدهند.
وقتى مىبينند ما سياست خود را با سياست آنان تنظيم مىكنيم و هر چه آنان مىگويند ضدش را عمل مىكنيم صلح خواهى را مطرح
مىكنند تا ما جنگ را شدت بخشيم و دو ملت شيعه ايران و عراق را به دست خودمان نابود سازيم و وقتى آن بزرگ مرد «امام امت» صلح
را اعلام مىكند و سياست شيعه كشى آمريكا يك مرتبه با چالش روبرو مىشود طرح ديگرى در مىاندازد و به خيال خود با تحريك عراق به
حمله به كويت، درصدد تضعيف اعراب بر مىآيد عراق يك سو، و شوراى همكارى خليج فارس سوى ديگر.
اما هنگامى كه به هر دليل اين كشورها از مقابله با عراق شانه خالى مىكنند و كويت خود، آمريكا را به مقابله با عراق فرا مىخواند، طرح
ديگرى و نقشه ديگرى در پيش مىگيرد گاهى براى وجهه جهانى پيدا كردن، نداى عدالت و آزادى سر مىدهد و براى دستيابى به نفت
ارزان، محاصره ايران و... صدام را سرنگون مىسازد، در ظاهر اين هدفها را پى مىگيرد كه دوره بعدى با اكثريت قاطع به كرسى رياست
تكيه زند، پس از وصول به مقدارى از منافع، رقيبش براى گرفتن كرسى رياست، جوان ناپختهاى را تحريك مىكند تا در ظاهر جنگ عليه
آمريكا و در واقع اختلاف و دو دستگى شيعه را ايجاد كند و باز هزاران و هزاران شيعه كشته شود، نفت غارت شود، رياست به اين گروه يا
آن گروه تعلق گيرد كه هر دو در ضديت با ما يكى هستند، و بالاخره ما را در دنيايى از بدبختى و دشمنى نسبت به خود رها سازد.
خلاصه در اين دنياى پيچيده نمىتوان سياست سياست بازان را به آسانى تشخيص داد كه با دست دادن به زن اجنبى تأمين مىشود يا
با دست ندادن به او.
آنچه مسلّم است اختلاف عالمان، فرارى دادن مغزها، خشن معرفى كردن دين، در رأس برنامههاى آنان است و تحركهاى عملى ما، زدن و
بستنها، تحقيرها و توهينها و طغيان قلمها و سياست زدگىهاى ما از ابزار آن است و به همين جهت در اول نوشتار ياد آور شدم كه
بياييد تا بحث علمى را به دور از سياست زدگى و حب و بغضهاى فردى و اجتماعى پىگيرى كنيم .
راستى اگر بخواهيم جلوى سوء استفاده دشمن از خودمان را بگيريم چارهاى جز حفظ شخصيتهاى علمى حوزه و دانشگاه نداريم كه هر
دو سرمايههاى بىبديل هستند وقتى خواستيم دانشمندان را حفظ كنيم مىبينيم كه هر يك ايدهاى غير از ايده ديگرى دارد لذا بايد تحمل
خود و جامعه را زيادتر كنيم، تا بتوانند هر سخنى را بشنوند، دقت كنند، بفهمند، رد و يا تأييد كنند اما از توهين، تحقير، طغيان قلم، ترور
شخصيت، ترور فيزيكى و... بپرهيزيد، آنگاه برايند اين كار ثمرات شيرين پيشرفت، اتحاد و... را به همراه دارد به اميد آن روز.
تقاضا:
قبل از ادامه بحث و آوردن نقد دليلهاى طرفين لحظهاى در اين نكته درنگ شود كه اگر به جاى برخوردهاى تند چند ماهه با فتواى آيت اللَّه
منتظرى، آن نيز نظير فتواى احتكار تلقى مىشد و نظام و مردم از آن بهرهمند مىشدند، بهتر نبود؟
امروزه در ايران خصوصاً در تهران و مراكز استانها و در دانشگاهها، دختران و پسران زيادى با يكديگر رفت و آمد و گفتگو دارند، با هم مى
گويند، مىخندند، جزوههاى علمى رد و بدل مىكنند در كارهاى علمى و غير علمى به يكديگر كمك مىدهند ولى به خاطر ترس از
مأموران و كميته انضباطى و... مواظبند در مقابل ديد آنان دستشان به يكديگر نخورد و تماس فيزيكى حاصل نشود، اما در خلوتگاهها نه
خودشان مواظب هستند و نه كسى به آنجا سر مىزند و نه اجازه سر زدن را دارد، آنگاه گاهى عقدههاى منع بيرون را در آنجا خالى مى
كنند و تماسها از حد مصافحه و عدم قصد لذت و عدم حصول آن خارج مىشود. حال اگر اين فتوا مبناى عمل واقع مىشد مسلماً وضع از
اين كه هست بدتر نمىشد زيرا از يك سو امكانات فراوانى براى كميته انضباطى، نيروى انتظامى، گروههاى امر به معروف و نهى از منكر
و... گرفتن پارتى باز براى رها كردن صرف نمىشد و بودجه در راه ديگرى از جمله ازدواج جوانان مصرف مىگشت ثانياً در درون افراد عقده
ايجاد نمىشد، ثالثاً افراد را منافق صفت بار نمىآورد كه پيوسته خلوت و جلوتشان متضاد باشد. و رابعاً چون حرام و حلال به درون افراد،
قصد التذاذ و حصول التذاذ محدود مىشد افراد را به وجدان خود ارجاع مىداد و افراد پيوسته در مقابل وجدان خود بيشتر پاسخگو مى
باشند واقعاً بررسى شود در كشور ما كه موارد زيادى را «فتواى به حرمت» پوشش داده و بقيه موارد را نيز «احتياط وجوبى و استحبابى به
حرمت» فكر نمىكنيد شايد سختگيرى اثر منفى دارد و به همين جهت خدا، پيامبر و به طور كلى دين بر سهله بودن و سمحه بودن اصرار
مىورزد تا اثر منفى سختگيرىها را بزدايد؟!!!
ادامه نوشته آقاى هاشمى نيا
در سالهاى اخير روند دفاع و توجيه فقهى آقاى منتظرى از دگر انديشان و مجريان طرحهاى استكبار جهانى و صهيونيزم شتاب گرفته است
كه از آن ميان به دو مورد برجسته اشاره مىرود.
اول دفاع از يوسفى اشكورى، يكى از دعوت شدگان به كنفرانس برلين و انكار كننده حكم مسلّم حجاب، آقاى منتظرى در پاسخ مكتوب
خود به سئوال راديو آزادى درباره اتهامات وارده به يوسفى اشكورى ضمن تفكيك احكام اسلام به احكام قطعى و متغير، به طور غير
مستقيم چنين وانمود كرد كه حجاب از احكام قطعى اسلام نيست...
دوم: پس از حركت شريعتسوز و فسادانگيز عبادى (نامزد جايزه صلح نوبل) در دانشگاه اميركبير كه با جسارت و وقاحت با نامحرمان (
حبيباللَّه پيمان؛ رئيس گروهك جنبش مسلمانان مبارز و محمد ملكى؛ از عناصر ملى مذهبى) دست داد و در پى آن روزنامه كيهان از اين
رويداد پرده برداشت از سوى كسانى كه فتواى اين فقيه دينى را بازيچه اميال و اغراض سياسى خود ساختهاند استفتايى پرسشانگيز به
آقاى منتظرى تقديم شد و او با فتوايى شگفت و بىسابقه آن را پاسخ گفت: اصل سؤال جواب از اين قرار است...
بررسى:
مراد از «سالهاى اخير» معلوم نيست كه آيا سالهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى است يا پس از كنارهگيرى ايشان از قائم مقامى
رهبرى يا پس از حصر و زندانى شدن در خانهاش و يا پس از آزادى مجدد ايشان؟
ارائه نمونه از هر يك از اين چهار دوره شايد روند تغيير و تحول در نظرات و يا برعكس ثبات مبناهاى فكرى ايشان را نشان دهد:
1. پس از پيروزى انقلاب و دستگيرى سران فاسد رژيم گذشته و شكنجه گران ساواك و به ويژه شكنجه گر مخصوص ايشان، از قوه قضائيه
خواست كه مبادا به خاطر اينكه من به دست او شكنجه شدهام با او مسير خلاف عدالت طى شود و به او ظلم و اجحافى روا داشته شود،
بلكه مناسب است كه عفو و رأفت اسلامى شامل حالش شود.
ايشان خواسته در اين رابطه پيروى از آيه قرآن كند كه به پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد «لا تستوى الحسنه و لاالسيئه ادفع بالتى هى
احسن فاذا الذى بينك و بينه عداوة كانه ولى حميم» {P . سوره فصلت، آيه 24. P}
«و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن، آنگاه كسى كه ميان تو و او دشمنى است گويى دوست
صميمى مىگردد» عمل كند.
بلكه او در تقاضاى عفو براى شكنجه گر خود، نه مايل به حمايت از ساواك و ساواكى بود نه كسى در آن زمان چنين تصورى داشت و همه
روح بزرگ او را مىستودند بلكه مىخواست با رأفت و رحمت، سختترين دشمنان اسلام را به سوى اسلام بكشاند.
2. دو سال بعد كه منافقان كوردل، نور چشم ايشان مرحوم شهيد محمد منتظرى را با بسيارى از نيكان روزگار در هفتم تير ماه به كام خود
فرو برد، هر انسان عادى فكر مىكرد كه او، شمشير را عليه منافقان از رو مىبندد و دستور قلع و قمع همگى آنان را صادر مىكند و انتقام
فرزند خود را از آنان مىگيرد ولى باز عدالت خواهى و پايبندى به اصول نگذاشت مسير خطا بپيمايد و بلكه پيوسته به مسئولين سفارش
مىكرد كه مبادا به خاطر جنايت گروهى از منافقان، در حق ديگران ستم روا دارند و پيوسته هيئتهاى تحقيق و تفحص به زندانها مى
فرستاد تا زندانى بىگناهى گرفتار نباشد و اين يكى از چالشهاى بزرگ بين او و مسئولان زندان شد كه جاى بحثش اينجا نيست.
گروهها و افرادى دفاع ايشان از مبانى اصولى دين - نظير اين كه يك منافق، نيز مانند سايرين حقوقى دارد و اگر فردى يك بار محاكمه و
محكوم شده و اكنون به خاطر همان محكوميت در زندان است، دوباره نمىتوان او را محاكمه كرد - را دفاع از منافقان قلمداد كردند ولى
ايشان بدون توجه به هياهوها حتى فرمان امام امت را پس از عمليات مرصاد، كه طى آن يك فرد از اطلاعات، دادستان و قاضى به زندان
مىرفتند تا ببينند منافقان بر سر مواضع خود هستند يا نيستند و با نظر اكثريت، مبنى بر سر موضع بودن، آن فرد به اعدام محكوم مىشد
را مورد نقد قرار داد كه اولاً اين زندانىها يك بار محاكمه و محكوم شدهاند و پس از آن در زندان جنايتى انجام ندادهاند.
ثانياً، صادر كننده حكم بايد عادل و آشنا به مبانى فقهى و... باشد و از اين سه نفر تنها قاضى داراى چنين شرايطى مىباشد و اگر اكثريت
عبارت باشد از دادستان و فرد اطلاعاتى، حكم، اعتبار ندارد و ثالثاً در خونها بايد احتياط كرد و از همين جا چالشهاى شديد بين او و امام
رحمه الله شروع شد.
بنابراين پدر داغدار شهيد محمد منتظرى مىخواسته بر ترور فرزندش صبر كند و از تجاوز به حقوق محكومان و مجرمان جلوگيرى كند و
نگذارد به حقوق زندانيان تجاوز شود.
حال آنان كه اين دفاع از مواضع اصولى را آگاهانه يا ناآگاهانه حمايت از منافقين دانستند و اين گونه تبليغ كردند و كسانى كه نزد امام امت
رحمه الله شهادت دادند كه بيت آيت اللَّه منتظرى مأواى منافقان شده است و سپس خودشان از راههاى گوناگون به دروغ بودن
شهادتشان اعتراف كردند و از ايشان طلب عفو نمودند، خودشان بايد جوابگوى راه و روش خودشان باشند و در آخرت كيفر مفاسدى كه بر
شهادت دروغشان مترتب شد را ببينند. زيرا آب به آسيابى ريختند كه دشمنان مىخواستند، جامعه دچار اختلاف شد، عالم بزرگى ترور
شخصيت شد و... به هر حال مسأله سادهاى نبود كه با بخشش فقيه عاليقدر، همه چيز تمام شود.
پس از كنارهگيرى از قائم مقامى و رحلت مرحوم امامرحمه الله و اين كه ايشان متوجه شدند تذكر ايشان نتيجه برعكس مىبخشد از تذكر
پيرامون رعايت حق زندانيان و... كاست و به تذكرات كلى و گهگاهى اكتفا نمود بنابراين فرمايش آقاى هاشمى نيا «در سالهاى اخير روند
دفاع... شتاب گرفته است» اولاً درست نيست بلكه اين روند كند شده است و ثانياً اين دفاع، دفاع از مبانى اصولى دين و روش اخلاقى
صحيح پيامبر (ص) و امامان بوده است.
او در سالهاى اول انقلاب تا 68 كه مجموعهاى از قدرت نظام بود پيوسته در دفاع از مظلومان و زندانيان مىكوشيد و اقداماتش در فرستادن
هيئتهايى به زندانها، نامه نوشتن به امامرحمه الله و مسئولان بر كسى پوشيده نيست ولى در سالهاى بركنارى و حصر، اين روند
بسيار كند شده زيرا كه توان اجرايى نداشته است و كسى به سخنان خير خواهانه و اصولى او توجه نمىكرده است.
اما دفاع از يوسفى اشكورى كه به قول آقاى هاشمى نيا «يكى از دعوت شدگان به كنفرانس برلين و انكار كننده حكم مسلم حجاب»
مىباشد.
از آقاى هاشمى نيا سؤال مىكنيم كه آيا آقاى يوسفى اشكورى منكر آيات حجاب شده و گفته در قرآن اين آيات وجود ندارد يا گفته اين
آيات وجود دارد و نسخ شده و يا در تفسير آيات، نظرى مخالف نظر ديگران دارد ؟
همه مىدانند كه او شق اول و دوم را نگفته است حال آيا ارائه تفسير جديد، از يك يا چند آيه، با رعايت تمامى قواعد زبان عربى «انكار
كننده حكم مسلم حجاب» لقب مىگيرد؟ آيا كسى هست كه معتقد باشد آيات حجاب نص است يا اين كه همه در مراد از «زينت ظاهر»
مراد از «يبدين» و مراد از «و ليضربن بخمرهن على جيوبهن» در آيه 31 سوره نور و مراد از «يدنين من جلابيبهن» و تعليل اين حكم در آيه 59
سوره احزاب مانده و به گمان زنى پرداختهاند. سرى به تفسيرهاى ذيل آيه و لااقل مقالات فقهى اين جانب در مجله كاوشى نو در فقه
شمارى از اختلافها را نمايان مىسازد. {P . ر.ك كاوشى نو در فقه شمارههاى 23 و P 24}
با اين همه اختلاف كه در ادامه نيز بيشتر اختلاف روشن مىشود آيا لفظ «انكار كننده حكم مسلم حجاب» درست است؟
آيا قسمت «مسلم حجاب» كجاى آن است كه آقاى يوسفى اشكورى منكر آن شده است؟
اين آيه حجاب فى الجمله را مىرساند و همه مسلمانان نيز حجاب را قبول دارند و نزاع در خصوصيات، شرايط و قيود آن است وقتى مسأله
اى و يا آيهاى داراى اختلافات فراوان شد مقدار مسلم آن، مقدارى است كه همه بر آن توافق داشته باشند مثلاً در حكم حجاب، پوشاندن
سينه، و رانها علاوه بر عورتين جزء مسلمات مىباشد، حال آيا آقاى يوسفى اين مقدار را منكر است؟
روشن است كه وجوب حجاب نظير وجوب روزه، نماز و... نيست، مثلاً تظاهر كردن به روزه خوارى طبق برخى روايات صحيح شلاق دارد و
بعد از سه مرتبه يا چهار مرتبه حد خوردن، شخص روزه خوار علنى سزاوار اعدام است امّا آيا تظاهر به بىحجابى نيز همين حكم را دارد؟
آيا يك روايت در اين مورد وجود دارد كه با زور او را مجبور كنيد با چادر، مقنعه و يا مانتو باشد يا روايات مىفرمايد «به آنان كه وقتى نهى
شوند دست بر نمىدارند مىتوان بدون قصد لذت نگاه كرد» كه از اينگونه روايات به نظر برخى رسيده كه حجاب حق شخصى است و در
هنگام گذشتن از حق خويش، مىتوان به او نگاه كرد و نمىتوان او را محكوم ساخت و شلاق زد.
آيا آقاى يوسفى اشكورى اين مقدار از حجاب كه يك حق شخصى است و شخص مىتواند عمل كند يا نكند و حكومت نمىتواند حجاب را
براى وى اجبار كند و بر آن حد جارى كند را نيز منكر است؟!
احتمالاً بلكه اطميناناً برخى از اين كلمات از باب طغيان قلم صادر شده است و الّا شخصى نظير آقاى هاشمىنيا كه از مقالهاش و
پاورقىها معلوم مىشود شخص فاضلى است با اين صراحت كسى را منكر «حكم مسلم» نمىداند زيرا توجه به تبعات سخن خود دارد و
مىداند گفتن چنين امورى بدون دليل محكم نه تنها جايز نيست، بلكه حرام است.
پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهارعليهمالسلام اصرار داشتند كه افراد را مسلمان و ملتزم جلوه بدهند و در اسلام، شهادتين را كافى دانستند،
حال ما بياييم با زور كسى را منكر «حكم مسلم» بدانيم و بعد هم بگوييم منكر مسلمات يا منكر ضروريات كافر است، راه و روشى غير از
راه و روش پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهارعليهمالسلام پيمودهايم.
يك خاطره
روزى از روزهاى همين امسال به دفتر تبليغات اصفهان رفتم در اتاق اينترنت، در اين سو يك طلبه فاضل نشسته بود و در طرف ديگر خانمى
ايرانى كه مىگفت در سوئد ساكن است و بحثِ، مسأله حجاب و وجوب پوشاندن سر براى خانمها بود.
آن خانم مىگفت من الحمدللَّه مسلمان و معتقد به قرآن هستم و سر خود را نمىپوشانم زيرا چنين چيزى در قرآن نيست طرف مقابل آيه
31 سوره نور و آيه 59 سوره احزاب را برايش مىخواند او گفت اتفاقاً من به اين دو آيه ملتزم هستم يكى مىگويد «و ليضربن بخمرهن
على جيوبهن» و من شال خود را از دور گردن روى سينهام و زير گلويم مىاندازم و كاملاً به آيه عمل مىكنم و در مورد «يدنين عليهن من
جلابيبهن» مىگفت، جلباب در لغت چند معنى دارد يكى لباس سراسرى، ديگرى مقنعه بزرگ، سومى لباس فراخى كه انسان بپوشد و
من همين معناى سوم را گرفتهام و مانتوى فراخى به تن دارم و تكمههاى آن را نيز مىبندم و مراد از آيه همين است.
طلبه ايرانى قرائنى مىآورد و او قرائن را رد مىكرد و قرائن ديگرى مىآورد و بالاخره نتيجه مىگرفت كه كارش صحيح است.
حال سخن بنده اين است كه وقتى آيه داراى احتمالهاى گوناگون بود و لو اين كه يك احتمال از نظر ما قوىتر بود و بلكه ظاهر بود ما نمى
توانيم طرفداران احتمال ضعيف را مخالف قرآن و مخالف «حكم مسلم» بدانيم چون آمدن احتمال و قدرت نداشتن بر ابطال كامل آن، راه را
براى اعلان «حكم مسلم» مىبندد، بر فرض كه خيلى اصرار كنيم آيه در معنايى ظهور خواهد داشت ولى شما خوب مىدانيد كه اخباريها
ظهور قرآن را حجّت نمىدانند و صاحب معالم قرآن را براى مشافهين مىداند و حكم را براى ديگران با اجماع ثابت مىداند به هر حال، شما
خوب مىدانيد كه در مسأله اختلافى بين مراجع ما نمىتوانيم امر به معروف كنيم چون معروف روشن نيست مثلاً شما حق نداريد افراد را
به نماز جمعه امر كنيد زيرا برخى مراجع آن را حرام مىدانند و برخى آن را ناكافى از ظهر مىدانند بنابراين نمىتوانيد بگوييد منكر نماز
جمعه منكر حكم مسلم دين است و همينطور نماز شكسته و...
معروف آن است كه خوب بودنش نزد همه مسلم باشد و منكر آن است كه زشت بودنش نزد همه مسلم باشد پس ترك كننده نماز جمعه،
منكر مرتكب نشده است زيرا فتوايى و احتمالى در آن مسأله است، حكم حجاب در موارد اختلافى آن نيز همينگونه است.
شايد از آنچه گذشت روشن گشته باشد كه جناب آقاى هاشمىنيا در فراز اول سخن خود نيز از جاده انصاف خارج شده آنجا كه فرموده: «
دفاع از يوسفى اشكورى يكى از دعوت شدگان به كنفرانس برلين» كه از اين عبارت به ذهن مىرسد يكى از جرمهاى آقاى يوسفى
دعوت شدنش به آن كنفرانس است در حالى كه همه مىدانند دعوت كردن، كار آن كنفرانس است نه كار آقاى اشكورى، پس اگر جرمى
هست متوجه دعوت كننده است.
بله! اجابتِ دعوت، كار آقاى اشكورى است، حال بايد ديد كه دعوت اجابت كردن از گروهى ولو منحرف باشند كار حرامى است يا انسان
مىتواند به آنجا برود تا شايد كلام حقى بگويد و در دل فردى اثر كند تازه بر فرض مطمئن باشيم آنجا سخن حقى گفته نمىشود، كارهاى
حرامى انجام مىشود و... رفتن در آن جلسه كار حرامى مىشود و مرتكب آن مجرم به حساب مىآيد، اما آيا كسى كه جرمى مرتكب
شد از تمامى حقوق اجتماعى محروم است و كسى حق ندارد از شخصيت او، زن و فرزند او، افكارى كه از او منتشر شده و صحيح است
دفاع كند؟!
مگر حضرت على (ع) دست سارق را قطع نمىكرد و بعد نيز از بيت المال او را غذا مىداد تا خوب شود. مگر حضرت على (ع) غلام خود
قنبر را توبيخ نكرد كه چرا به شخص مستحق حد الهى توهين كرده است؟!
بالاخره مرتكب شدن جرم - بر فرض قبول ارتكاب - هيچ منع شرعى و قانونى براى دفاع از مجرم، در ساير جهات ايجاد نمىكند بلكه اين كار
نشانگر روحيه وسيع و بزرگ دفاع كننده است كه مىتواند حيثيات را از هم جدا كند، حيثيت مجرم بودن يك حيثيت است، حيثيت انسان
بودن، مسلمان بودن، هم ميهن بودن، هم لباس بودن، حيثيات ديگرى است به نظر مىرسد اگر مسئولان قضايى لااقل همين مقدار از
حيثيات را براى زن و فرزند مجرم در نظر مىگرفتند و راضى نمى شدند كه با زندانى شدن يك فرد، زن و فرزندش در تنگنا قرار بگيرند و
حقوق آنان را رعايت مىنمودند، اين قدر به سرعت فساد از يك مجرم به يك خانواده و به كل جامعه سرايت نمىكرد. خلاصه دفاع از ساير
حيثيات يوسفى اشكورى يك افتخار براى آيت اللَّه منتظرى است نه يك نقص.
استفتاء و پاسخ حضرت آيت اللَّه العظمى منتظرى درباره مصافحه با غير محارم
{P . كتاب ديدگاهها، صفحه 571. P}
به نام خدا
حضرت آيت اللَّه منتظرى دام ظله العالى
با سلام
دانشجويى ايرانى هستم كه در يكى از كشورهاى اروپايى به تحصيل و زندگى مشغولم. به دليل دلسوزى براى انقلاب سفارت ايران و
برخى ديگر از سازمانهاى ايرانى مرا لايق دانسته تا با آنها ارتباط نزديكى داشته باشم و در حد توان كمك نمايم. به دليل همين ارتباط بارها
شاهد صحنههايى بودهام كه علت نوشتن اين نامه و طرح سؤال گرديد. اطلاع داريد كه كارمندان سفارت ايران در اين كشور با خانمها
دست نمىدهند و اگر چه دليل آن را مذهبى اعلام مىكنند اما براى بنده به عنوان يك ايرانى مسلمان طرفدار انقلاب قابل توجيه نيست.
بنده صحنه هايى ديدهام كه به دليل همين امتناع واقعاً توهين به كشور و حتى اسلام شده است. ريشه اين اهانت نيز از اينجا ناشى
مىشود كه ديگر مسلمانان و حتى شيعيان در مناصب گوناگون مشكلى در انجام اين كار ندارند؛ حتى نمىتوان گفت كه اين امتناع تنها
مختص ايرانيان است، زيرا بسيارى از ايرانيان حتى افرادى كه به عنوان مأمور دولت هستند در دست دادن با خانمها مشكلى ندارند. خود
بنده ايرانيان متشرعى را ديدهام كه منعى قايل نشدهاند. تنها استثنا در اين ميان ديپلماتهاى ايرانى هستند و همين باعث ايجاد وهن
مىشود؛ به ويژه آنكه به نظر مىرسد ايرانيان وابسته به دولت ترسى از اينكه مبادا عدم رعايت اين دستورالعمل به ضرر آنها تمام شود
وجودشان را گرفته و بعضاً براى فرار از [اين] وضعيت حركات عجيبى انجام مىدهند. خواهشمندم بنده را روشن فرماييد كه آيا چنين
وضعيتى به عنوان يك معضلى كه بايد براى آن چارهاى انديشيد نمىباشد.
البته موضوع را با برخى ايرانيان مطرح كردهام اما پاسخ آنهإ؛66كك بيشتر شبيه يك توجيه نامه و دستورالعمل دولتى است.
بسمه تعالى
پس از سلام
اولاً: از بسيارى از روايات باب نظر استفاده مىشود كه حرمت آن به جهت احترام شخص مورد نظر است و لذا اگر او نظر را مخالف احترام
خود نمىداند و خود را نمىپوشاند نظر طبعاً جايز است مگر اينكه موجب وقوع در حرام و فساد شود؛ و به خصوص زنان غيرمسلمان قائل
به حرمت نظر نيستند بلكه ترك آن را موجب بى احترامى به خود مىشمارند؛ و بعيد نيست اين ملاك در دست دادن نيز وجود داشته
باشد.
و روايات مصافحه با اجنبيه منصرف است به زنان مسلمان. آرى اگر نظر يا دست دادن موجب فساد اخلاقى شود يا براى لذّت باشد مطلقاً
جايز نيست.
و ثانياً: اگر نظر يا مصافحه در محيط و شرائطى ضرورت عرفى داشته باشد و ترك آنهاموجب وهن گردد، با وجود ضرورت اين قبيل محرمات
مقدماتى به مقدار ضرور حلال مىشود مگر اينكه فساد اخلاقى را در پى داشته باشد يا براى التذاذ باشد. البته اگر از روى لباس يا
دستكش ممكن باشد احتياط خوب است.
1381/2/28 - حسينعلى منتظرى
جالب اين است كه در 82/8/8 نيز استفتاء ديگرى از آيت اللَّه منتظرى شده كه آن استفتاء و جوابش همان است كه مورد استشهاد آقاى
هاشمى نيا قرار گرفته است ولى در صدر همين استفتاء نيز تصريح شده كه «اخيراً استفتايى از شما در خصوص مصافحه مرد با زن
نامحرم منتشر شده است...» كه نشان مىدهد اين استفتاء مربوط به سابق است و ربطى به شيرين عبادى و... ندارد حال به چه دليل
آقاى هاشمى نيا به صدر استفتا توجه نكرده است معلوم نيست.
احتمالاً صدر استفتاء را روزنامهها نقل نكردهاند و ايشان خبر نداشته است وگرنه در ساحت علمى، اين خطاى بزرگى است كه سخن
مربوط به يك سال و نيم پيش و مربوط به حادثهاى ديگر را وسيله هجوم اين زمانى به آن فقيه عاليقدر قرار دهند و با الفاظى چون «فتوايى
شگفت و بى سابقه» آن را مورد حمله قرار داد.
حال بعد از اين بحثهاى ابتدايى وزمينه ساز وقت آن رسيده كه استفتاء و دليلهاى آن مورد بررسى قرار گيرد.
بسمه تعالى
حضرت آيت اللَّه العظمى منتظرى
با عرض سلام و آرزوى قبولى طاعات و عبادات شما در اين ماه مبارك؛
اخيراً استفتائى از شما در خصوص مصافحه مردبا زن نامحرم منتشر شده است و در آن در مورد زنان مسلمان ابهاماتى وجود دارد. اكنون
سوال اين است كه:
1- در صورتى كه زن مسلمانى كه اعتقاد به فروعات اسلام (نماز، روزه، اصل حجاب و...) دارد ولى در محيطى رشد كرده و زندگى مىكند
كه بخاطر رشد در آن محيط و فرهنگ هنگامى كه مرد نامحرمى با وى صحبت مىكند به او نگاه نكند (نگاه بدون قصد ريبه) و يا با وى
مصافحه نكند آن را موجب وهن به خود مىداند در اين صورت نگاه و يا مصافحه با وى چه حكمى دارد؟
2- در مورد زنانى كه به حجاب معتقد نبوده نيز حكم آن چگونه است؟
3- تشخيص ضرورت عرفى در نظر يا مصافحه با چه كسى است؟
با تشكر
1382/8/8
بسمه تعالى
ج 1 - پس از سلام عدم مسّ و عدم نظر به اجنبيه براى حرمت و احترام او است اگر او اين حرمت را براى خويش قائل نيست بلكه عدم نظر
و عدم مصافحه را بى احترامى بخود مىداند در اين صورت با عدم قصد التذاذ و عدم حصول آن، مصافحه مانعى ندارد.
2- با عدم التذاذ و عدم قصد آن مانعى ندارد.
3- عرف محلىّ ملاك است.
1382/8/9
جناب آقاى هاشمى نيا فرموده: [از آنجا كه اين فتوا با مسلمات فقه اسلام سر ناسازگارى دارد و بهانه شدن آن براى اهل فساد مفاسد
بزرگى در پى دارد نقد و بررسى آن لازم است.]
ديدگاه فقيهان اسلام
فقيهان شيعه و سنى اجماع دارند كه مس و نظر به زن نامحرم حرام است، صاحب جواهر مىگويد: مرد به هيچ وجه نبايد به بدن اجنبى
نگاه كند مگر در حال ضرورت بلكه اين حكم ضرورى مذهب شيعه و دين اسلام است. {P . جواهرالكلام، ج29، ص75، المكتبةالاسلاميه،
تهران. P}
... و در ادامه مىگويد: «پنهان نماند هر جايى از بدن زن كه نگاه به آن را حرام شمرديم مس آن به طريق اولى حرام است چنانكه برخى
فقيهان به اين مطلب تصريح كردهاند بلكه در اين مسأله خلافى نمىبينيم و چنان است كه «مس» ضرورتاً و بنفسه حرام به حساب آمده
است. {P . همان، ص100. P}
فقيهان ديگرى نيز به اولى بودن مس نسبت به نظر، در حرمت اشاره كردهاند. {P . جامع المقاصد، ج12، ص43، مؤسسه آل البيت قم. P}
[به دليل حرمت مس بدن نامحرم،، فقهاى شيعه - هر جا كه متعرض مسأله شدهاند - مصافحه با نامحرم را حرام دانستهاند و فقيهى را
نمىتوان جست كه مصافحه با اجنبيه را جايز بداند]
بررسى:
اجماع و حجيت آن
آنچه از روزنامه كيهان از قلم آقاى هاشمى نيا نقل شد عبارت است از اجماع بر وجوب پوشش بر زنان و حرمت نظر بر مردان و همچنين
حرمت لمس بدن زن براى مردان نامحرم.
يادآورى مجدد: فعلاً بحث ما بررسى دليلها و اعلام نقص و يا كمال آنهاست و فعلاً كارى به جهان خارج از ذهن نداريم يعنى مىخواهيم
بفهميم آيا فتواى ايشان با شرايطى كه در ان درج كرده با فقه سازگار است يا آن گونه كه آقاى هاشمى نيا بيان فرموده: «با مسلمات فقه
اسلام سر ناسازگارى دارد».
اما آيا شرايطى كه در متن فتوا گذاشته شده امكان تحقق دارد يا خير؟ بحث ديگرى است.
به عبارت ديگر: آيت اللَّه منتظرى فرموده «با عدم قصد التذاذ و عدم حصول آن مصافحه مانعى ندارد». اما در عالم خارج از ذهن ممكن است
كسى واقعاً قصد التذاذ نداشته باشد يعنى مصافحه كننده شخص زاهد و دين دارى باشد و اصلاً چنين قصدى نكند ولى «حاصل نشدن
التذاذ شرطى است كه تحققش در عالم خارج عادتاً محال مىنمايد. زيرا هر مردى وقتى دستش به دست زن بخورد و طبعاً خانمها
لطيفتر و بدنشان گرمتر است، براى او التذاذ حاصل مىشود پس اين مسأله طبعاً در ذهن فقيه و در تئورى است و در عمل اگر جايى
اتفاق بيفتد جايى است كه مردى پس از زلزله يا پس از تصادفى سهمگين در حال بيرون كشيدن زن مصدومى از زير خاك يا از يك ماشين
تصادفى باشد كه در اين صورت، نفس اضطرار، مجوز نظر و لمس مىباشد. اگر چه التذاذ نيز حاصل شود.
اما نفس اين بحث علمى خوب است، همانگونه كه مرحوم آيت اللَّه خوانسارى سالها قبل و در زمانى كه همه شطرنج را براى برد و باخت
و با گذاشتن گرو بازى مىكردند، فتوا داد كه اگر اين شرايط عوض بشود حرمت شطرنج از بين مىرود كه اين مسأله در آن زمان تنها يك
تئورى در ذهن فقيه بود ولى در زمان ما افرادى كه از شطرنج تنها به عنوان وسيلهاى براى تقويت فكر استفاده مىكنند، فراوانند.
بنابراين ممكن است فتواى فقيه عاليقدر در زمانى ديگر يا در مكانى ديگر كه افراد بگونهاى باشند كه از لمس بدن زن، احساس لذت نكنند
مفيد واقع شود به همين جهت بايد خالى از جنجالها و ترس از اين كه «بهانه به دست مفسده جويان مىشود» به بررسى آن پرداخت.
ارزش اجماع
همه فقيهان شيعه اذعان دارند و در كتابهاى اصولى بحث كردهاند و بنده نيز در مقالات متعددى آوردهام كه اجماع در نزد شيعيان دليل
اصلى نيست و آنچه نزد شيعيان اصل مىباشد قرآن، سنت و عقل مىباشد.
اما شيعيان چون ديدند كه اهل سنت در استدلالهاى خود، به اجماع تمسك مىكنند شيعيان نيز اجماع را در دليلهاى خود آوردند و آن را
مشروط به شروطى نمودند كه برگشتش به همان سنت باشد.
مثلاً گفتند اگر همه امت كه از جمله آنها امام معصوم است بر حكمى توافق كردند ما آن توافق را قبول داريم زيرا كه امام معصوم (ع) در آن
مجموعه وجود دارد و در واقع اعلام كردند كه تمام ارزش، در نزد شيعه به قول امام معصوم مىباشد. {P . ر. ك. فرائد الاصول، شيخ
انصارى، ج1، ص184. P}
اين مبناى اصلى شيعه در رابطه با اجماع است. حال به هر قرينه ديگرى نيز سخن امام معصوم را كشف كنند همان نيز برايشان معتبر
است مثلاً آيت اللَّه العظمى بروجردىقدس سره و به پيروى از ايشان آيت اللَّه منتظرى مدظلهالعالى معتقدند كه چون قدماى اصحاب نظير
مرحوم صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسى، سيدمرتضى، ابى الصلاح حلبى، ابن حمزه و... كه از بزرگان شيعه هستند و اهل قياس و
استحسان نيستند و در فتواهايشان تلاش مىكردهاند كه الفاظ روايات را به كار ببرند و حتى از آوردن لفظ مرادف با لفظ روايات خوددارى
مىكردهاند، اگر اين بزرگان بر فتوايى توافق كردهاند ولو اين كه به حد اجماع نرسد از آن قول معصوم را كشف مىكنيم و حجت مىباشد.
{P . ر.ك. نهايةالاصول، ج1، ص541؛ در اسارت فى المكاسب المحرمة، ج1، ص92؛ البدر الزاهر فى صلوة الجمعه و المسافر، صص18-22.
P}
به همين جهت اين استاد و شاگرد براحتى از فتواى قدماى اصحاب نمىگذرند. و آنها را اصول متلقاة از معصومين مىدانند. اما اگر به هر
دليلى اين بزرگان و ساير فقيهان شيعه، در كاشف بودن اجماع از قول و نظر امام معصوم شك كردند ديگر اجماع در نظرشان اعتبارى ندارد.
مثلاً اگر معلوم شود يا حتى احتمال بدهند فقيهانى كه بر يك مسأله خاص توافق كردهاند و فتوا دادهاند مستندشان فلان روايت، بوده است
ديگر به اجماع تكيه نمىكنند و مىگويند اين اجماع مدركش معلوم است پس بايد مدرك را مورد مطالعه قرار داد نه اين كه به اجماع تمسك
كرد.
با توجه به آنچه بيان شد معلوم مىگردد كه در بحث ما براى فقيه در هنگام فتوا دادن هيچ اعتنايى به اجماعهاى مربوط به حرمت نگاه و
حرمت لمس، نيست زيرا مدركش معلوم است. بلكه بايد به روايات و آيههاى قرآنى كه مستند اجماع كنندگان را تشكيل مىدهد مراجعه
كرد.
بنابراين نقل ديدگاهها از سوى جناب آقاى هاشمى نيا، اگر چه كار خوبى است و انسان را با سابقه بحث آشنا مىكند ولى دليلى كه
فقيه را مجاب كند در آن وجود ندارد.
به همين جهت مىبينيد كه امام خمينىرحمه الله مقابل اجماع مىايستد و بر طبق شرايطى حكم به حليت شطرنج مىدهد يا آيت اللَّه
منتظرى مقابل اجماع مىايستد و حكم به تعميم احتكار مىدهد و احتكار را در چند مورد مواد غذايى محصور نمىسازد و ديگرانى حكم به
طهارت ذاتى انسان و يا حلال بودن ذبايح اهل كتاب مىكنند و كسى نيز متعرضشان نمىشود. با اين كه اجماع، در اين امور قوىتر از
اجماع در نگاه و لمس مىباشد.
ادامه